خرید بک لینک

درباره سایت

باید بی وقفه حرف بزنم...

امکانات وب

دوست داشتم حالا واقعا همه چی درست بود.من نیاز دارم یه چیزی یه اتفاق درستی بیفته.هوم...حس خوبی ندارم و گاهی استرس میفته به جونم.که خب حالا تو این موقعیت باید چه کنی...باید چه کنم.هوم؟باید بمونم یا بلخره رامو بگیرم و برم؟ من خیلی موندم.خیلی اما چی کار

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:51

داشتم فکر میکردم چقد نوسان خلقم کم شده.و استرسم و کلن حال بدم. نمیگم خوشحال و شادم ، دنیا گلستانه نه خب کلی بدبختی هست همچنان اتفاقای عجیب میفتن.پشت سر هم.اما من جدا ارومم دوست دارم بدونم فقط به خاطر قرص و یا اینکه کلن رو به بهبودم.این سوالو از دکترم

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:51

به نظر میاد که به خاطر من همش تصمیمای اشتباه میگیره تصمیمایی که زودتر به مقصد برسونتس نه که تصمیم و کاری که مورد علاقه ش باشه...من مجبورم به زودی تصمیم بگیرم.سخته...هر روز به خودم میگم میتونی؟ بعد یاد مهربونی هاش میفتم.که هیچ وقت کسی انقد مهربون نبود

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:51

گوشم اومذ و خیلی خوشحالم  :))) میتونم عکسای خوب بگیرم _________________________________________ امروز پر گف که اونم متوجه یه چیزایی شده بوده!میدونی اصلن بدون اینکه من چیزی بگم.عجیب نیس؟؟؟با مرور زمان داره بهم ثابت میشه الکی نبوده که انقد حساس بو

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:51

ازین به بعد میخوام عنوان پستارو با عدد بذارم سخته به حروف راستش کمی از اینهمه ذوق مردم بابت انتخابات متحیرم...ولی گمونم جامعه به ادم های هیجانی اینچنین نیازمنده راستش خیلی شونو میشناسمکه صرفا فقط یه هیجان هست درونشون و نه بیشتر...نمیدونم.مهم نیس.دوس

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:51

وقتایی که تو تاکسی نشستم و تکیه دادم به شیشه... دارم خیابونا و  ادما و ماشینا رو نگاه میکنم واسم خیلی لذت بخشه... لحظه ای که باید صیر کنی.باید واستی. کاری نمیتونی بکنی جز این که به محیط فکر کنی

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: جمعه 15 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:47

دیروز یه دختره پیام ناشناس داده بود که عکسایی که از مدل لباسا میذاری بی سلیقگی تو نشون میده.خیال کردی خیلییی خاصی اما نیستی و... کلللللی حرف دیگه بارم کزده  اخرش یه جیزی گفته که فهمیدم کسی بوده که قبلا تو اینستاگرامم بوده یعنی یه دوستی ای داشتم

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: جمعه 15 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:47

میشینم به تخلیل کردم خسم.اینکه دقیقا حسم چیه.حسم اینه که دوست قدیمی و کازا و رفتار بدش باهام اصلن دیگه مهم نیس... بعد از خودم میپرسم پس چرا گاهی دلت یه طوری میشه.و میفهمم... من یه ترس هنوز تو دلمه.یه ترس که میترسم ادمارو از دست بدم غقت تر میرم تو حسم... میبینم پس زمینه ی همه ی اینا حس منفی ای هس که اون ادم همیشه بهم منتقل میکزده...خیلی پیش از اینا... با همه ی تلاشم واسه اهمیت ندادن اما هس.نمیدونم چرا با اینهمه فاصله گرفتن هنوز حسش میکنم 

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: جمعه 15 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:47

هوم...نصفه شبی داشتم گیلدا رو میخوندم.من بهش حسودیم میشه.گاهی از جسودی حتی بدم میاد ازش.اینکه تونست بره...اینکه رفت خوشحال شد و زندگی شروع کرد...هوف

به نظرم زندگیمو به گا دادم و قاعدتا هیچی بدتر از این نیس.اما الان نمیخوام به این چیزا فکر کنم چون حوصله ندارم.

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: جمعه 15 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:47

نه که بگم غمگینم همش.نه!اما خب غم ته دلمه. خوشحالم قرصا خیلی روم جوابه.اوضاع جوری بده که اگه تو حال گذشته م بودم احتمالا الان رو به موت بودم.اما حالا خیلی صبورم.حالا میگم لابد نوبت خوشی منم میشه. میم حالش خوب نیس.اس زندگیش به فاکه و تاثیرش مستیقیم رو

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: جمعه 15 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:47

یعنی بلخره ممکنه اتفاق خوبی توی زندگیم بیفته؟خیلی خوب منظورم هس

نمیدونم.اعصاب تخمی خیلی.نمیدونم ما باید چی کار کنیم .دقیق تر چه خاکی تو سرمون بریزیم.نه اصلا نمیخوام تقصیر کسی بندازم،یا چیزی فقط خسته و غرغرو ام.حس خوبی ندارم.شاید دلیل پرخوری هامم همین باشه.نمیدونم...دلم گرفته

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: جمعه 15 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:47

زندگیم غیر قابل پیش بینی.مخصوصا اون قسمت های بگاییش

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: جمعه 15 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:47

خاستگار باز گیر داد و من باز گفتم نه میدونم.نه شایذم نمیدونم دارم چی کار میکنم.هیچی نمیدونم. سرم بدجوری داره میترکه نمیدونم چرا دوست داشتم الان تو موقعیت به سامانی بودم.نمیدونم چرا تو موقعیت نا به سامانی هستم.استرس هام برگشته.مسخره س نه؟ اگه نزدیک پریودم بود میگفتم شاید به خاطر اونه.اما نیس.حس خوبی

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: شنبه 2 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:03

پستام خیلی داغونن میدونم.چونکه من فقط عجله میکنم بنویسم که زود سند کنم همش پخش و پلاس از طرفی هم که پستا نصفه میموند تو پیش نویس من همونو سند میکردم.گه بزنه به امکانات من که همیشه نصفه س.به هر حال... یادمه اینجا گفتم که من اصن مست نشدم تا حالا و سوال منظر باعث شد سعی کنم و نمیشدم!خب توی عید ما سه تا

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: شنبه 2 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:03

صفحه بندی